کانال تلگرام تیترخوان

۲ مجموعه شعر سپید از «عزیز آقایانی» شاعر کرمانشاهی منتشر شد

اولین کتاب عزیز آقایانی که در سال ۱۳۳۴ در کرمانشاه به دنیا آمده است، مجموعه داستان «سیگاری کنج لب اسطوره» است که به تازگی چاپ شد که حاوی ۶۹ داستان کوتاه بود و در ادامه هم این ۲ کتاب را در قالب شعر سپید تهیه و منتشر کرده است.

کتاب من و اقاقی و بچه‌های بن‌بست که شامل ۸۳ شعر سپید است در ۵۰۰ نسخه و با مقدمه استاد «مهدی رضازاده» و همچنین کتاب مرگی کوچک لای کتاب شامل ۱۴۵ شعر سپید در ۲۱۱ صفحه با مقدمه استاد «محسن آریاباد» روانه بازار نشر شده است.

به بهانه چاپ این سه کتاب خبرگزاری ایرنا مرکز کرمانشاه گفت و گویی را با عزیز آقایانی انجام داده است که در ادامه می‌خوانید:

ایرنا: جناب آقایانی در ابتدا شعر سپید را برای مخاطبان ما تعریف کنید و بفرمایید که نگاهتان به شعر چگونه است و چرا شعر را انتخاب کردهاید؟

آقایانی: شعر تجلی خلاقیت هنر است اما ذاتش ایستا نیست، کلیشه ای نمی تواند باشد، تعریف یگانه ای ندارد، قاعده ای را نمی شناسد.

تا قبل از ظهور نیما اوزان عروضی و ردیف و قافیه دست شاعر را برای گفتن حرف بسته بود، شاعران به ندرت می توانستند آنچه را که دریافته اند بنویسند؛ نیما راه را باز کرد، تصویرها، واقعیت ها، اندیشه ها و احساس ها تجسم پیدا کردند؛ پس از او فروغ ها، سپهری ها، ابتهاج ها، مصدق ها، نادرپورها، رحمانی ها و… کار نیما را تکمیل کردند، نوشتند و بسیار نوشتند.

نوبت شاملو که رسید فصل تازه ای در ادبیات گشوده شد؛ شاملو ابتدا فرانیمایی را مطرح کرد و بعد از آن شعر سپید(شعر منثور) را نوشت؛ شاعران بعد از خودش را از محدودیت های قالب های سنتی رهانید و خلاقیت هایی که بعد از شاملو بوجود آمده نشانه انتخاب درست ایشان بوده است.
۲ دهه از مطرح شدن شعر سپید نگذشته بود که شعر حجم، شعر گفتار و اشکال دیگر شعر به بازار آمدکه باید در گفت و گویی دیگر در باره آنها به بحث نشست و اما نگاهم به شعر چیست؟
در شعر می توان لباس دیگری بر تن کلمه کرد و به آن معنای دیگری داد، اجازه بدهید تعریف نابجایی بکنم، به نظر من شعر جمله ای است که شاعر به خواستگاری اش آمده و برای شب عروسی او را به آرایشگاه می برد.

ایرنا: در نوشته‌هایتان چه دغدغه‌ای را دنبال می‌کنید و اصولا مخاطب آثار شما چه کسانی هستند؟

آقایانی: هرکسی با مردم زندگی می کند و دردشان را حس می کند، ناکامی هایشان را می بیند، پسرفتشان را نگاه می کند این دغدغه ها را دارد با این تفاوت که ما آنها را می نویسیم و می سراییم؛ من به اندیشه ام عمق نمی دهم که خواننده را خفه کنم، آنقدر ساده نوشته ام که هر مخاطبی می تواند با شعرها و داستان هایم ارتباط برقرار کند.

ایرنا: کتاب من و اقاقی و بچه‌های کوچه بن‌بست اسم بسیار جالبی دارد از این کتاب بگویید.

آقایانی: این کتاب را باید خواند مثل یک سریال تلویزیونی است که هر شعر داستان کوتاهی را تعریف می کند؛ اقاقی نامادری بچه های کوچه بن بست است، یک معشوقه عجیب خیالی و بچه های کوچه بن بست آن نمی دانم چند درصد مردم زیر خط فقر مردم ایران هستند، مردمی که در بن بست های زندگی گیر کرده اند و راه بازگشت و ترقی ندارند، بچه های کوچه بن بست همان هایی هستند که در خیابان می بینیم و از رنجشان رنج می بریم.

ایرنا: و کتاب مرگی کوچک لای کتاب؟

آقایانی: این کتاب مثل کتاب اقاقی و بچه های کوچه بن بست نیست، قصه هایش (شعرگونه اش) متفاوت است و از همه چیز می گوید، از دردی که می کشیم، از رنجی که می بریم، گاهی جدی و گاهی با طنز، گاهی عریان و گاه دیگر پیچیده در کلماتی که خواننده را به وادی تفکر بکشاند مثلا در آخر شعر ۲۴ می خوانیم: آهااااای عیال! جوهرنمک کجاست، رگی که خون را به مغز می رساند بسته شده است.

در اینجا به خوبی از عنصر طنز استفاده کرده ام و خودم را به چالش دعوت کرده ام؛ در مرگی کوچک لای کتاب شما می توانید همه چیز پیدا کنید از خروس احمقی که یک گله مرغ را باردار می کند تا گوسفندی همیشه گوسفند که قربانی خدایان همیشه خدا می شود.

ایرنا: بیشتر علاقه‌مند هستید در چه سبکی بنویسید و نگاه شما به طنز در نوشتارهایتان چیست؟

آقایانی: سعی می‌کنم واقع‌گرایانه بنویسم اما در داستان، شعر و یا هر هنر دیگری، صور خیال هم دخالت خودش را می کند، گاهی رندی کرده ام بخصوص در اشعارم از جهل جعلی (آیرونی) هم استفاده کرده ام؛ به نظرم خلقت انسان (طنز آفرینش) است، اگر طنز آفرینش نبود یکبار مصرف نمی شد.

ایرنا: شما علاوه بر شعر داستان هم نوشته‌اید و به عنوان مثال در سیگاری کنج لب اسطوره رستم را از شاهنامه به قرن بیست و یکم آورده و او را به زبونی کشیده اید.

آقایانی: شوربختانه این چنین است که می فرمایید، با نگاه من اسطوره ها نخبه های افسانه ای ملت ها هستند، رستم را بهانه کرده ام که بگویم، ما آدم ها عادت کرده ایم به نخبه کشی من در کنار طنز و کاریکاتور از عنصر روایت هم بهره برده ام، به عنوان نمونه در شعری گفته ام:
برادری در آفریقا دارم سیاه پوست، بت پرست، خواهری در آمریکا سرخ پوست و مسیحی، مادری در چین چشم بادامی، بودایی، پدری در اروپا سفیدپوست و لاییک، خودم هم دو رگه ای مسلمانم، بیایید آهنگ ملایمی گوش کنیم و لبی هم تر کنیم ، جهان کوچکتر از خرده فرهنگ هاست …
ایرنا: جناب آقایانی نوشتن داستان یا سرودن شعر، کدام یک برایتان مهم تر است؟

آقایانی: خدمتتان عرض کنم از شاهنامه فردوسی گرفته تا مثنوی معنوی و خمسه نظامی گنجوی و اشعار عطار تا برسد به بانو پروین اعتصامی همه شعرها داستان است، شاهکار کوتاه موش و گربه عبید داستان است، پریای شاملو داستان است، کتیبه اخوان داستان است و …
اگر شعر را از قفس ابروی یار و می میخانه بیرون بیاوریم (اگرچه آنها هم داستان خودشان را دارند) بدون داستان شعری نمی شود سرود. شعرهای الهامی داستان دیگری دارند.
ایرنا: به نظر شما داستان نویسی را می شود آموخت؟

آقایانی: اصل بر آموزش است. داستان نویس باید بداند پیرنگ چیست، شخصیت پردازی چگونه است، نماد باید در کجای داستان مطرح شود، گره افکنی چیست و برای کشش داستان چه نقشی را بازی می کند و چرا در داستان تعلیق لازم است، همه اینها و بیشتر از این ها را باید آموخت، اما آنچه که برای نویسندگی لازم است جوهر نویسندگی است که اگر نباشد با هزاران بار آموزش کسی نویسنده نمی شود.

ایرنا: آینده نشر کتاب را در ایران و کرمانشاه چگونه می بینید؟

آقایانی: چه بگویم؟ می ترسم آنچه را که در دل دارم بگویم علمای قوم بگویند سیاه نمایی کرده ام؛ اینجا ایران است، هیچ نویسنده ای از راه قلم نان نمی خورد، دولت هم کوچکترین کمکی به نویسنده نمی کند.

اگر نویسندگی کار دل نباشد، کار عشق نباشد، خطی بر کاغذی نخواهد رفت. از اینها گذشته ناشران مطرح کتاب های نونویسان را چاپ نمی کنند.
دست و بال ناشرهای شهرستان‌ها هم بسته است، اکثر آنها ورشکست شده اند به ناچار هزینه چاپ را از نویسنده می گیرند، خودشان هم سودی نمی برند، کتابفروش ها هم که بیشتر کتاب های تخصصی و شناخته شده را می فروشند.
بیم آن دارم کتاب هایم که برای آنها بسیار زحمت کشیده ام تبدیل به مقوا شوند.

ایرنا: برنامه شما برای آینده چیست آیا کتاب دیگری برای چاپ دارید؟

آقایانی: ۲ کتاب شعر دیگرم مجوز گرفته و در حال چاپ هستند به نام های «نعره می کشم پس هستم» و «هویت در دست تعمیر»که زحمت آن را نشر رافا کشیده اند. ۹۰ داستان کوتاه پنج صفحه ای هم به نشر سرانه داده ام که زحمت آن را بکشند.

ایرنا: جناب آقایانی از اینکه وقتتان را در اختیار ما گذاشتید متشکریم، به عنوان حرف آخر اگر سخنی دارید بفرمایید؟
آقایانی:
سپاسگزارم که این فرصت را در اختیار من گذاشتید و به عنوان سخن آخر عرض می کنم مردم عزیز ایران ما در این خاک پرگهر پایین ترین سرانه کتاب خوانی (مطالعه) را داریم خواهش می کنم کتاب بخوانید.

  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی الفاظ رکیک و توهین آمیز یا مغایر با قوانین کشور و شئونات اسلامی باشند، منتشر نمی شوند.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

نظر شما درباره این مطلب چیست؟

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نظری برای نمایش وجود ندارد.